فروغی بسطامی (غزلیات)/کمتر فکن به چاه زنخدان نگاه خویش
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | فروغی بسطامی (غزلیات) (کمتر فکن به چاه زنخدان نگاه خویش) از فروغی بسطامی |
' |
| کمتر فکن به چاه زنخدان نگاه خویش | ترسم خدای ناکرده درافتی به چاه خویش | |
| گر در محبت تو بریزند خون من | خود روز رستخیز شوم عذرخواه خویش | |
| امروز اگر به جرم وفا میکشی مرا | فردای حشر معترفم بر گناه خویش | |
| اکنون که خاک راه تو شد جان پاک من | زنهار پا مکش ز سر خاک راه خویش | |
| برگشتهام ز کوی تو تا یک جهان امید | نومید کس مباد ز امیدگاه خویش | |
| روزی اگر در آینه افتد نگاه تو | مفتون شوی ز فتنهی چشم سیاه خویش | |
| از خاک غیر نرگس بیمار بر نخاست | تا چشم ما گریست به حال تباه خویش | |
| درماندهام به عالم عشقش ز بی کسی | آه ار نگیردم غم او در تباه خویش | |
| نازد به خیل غمزه بت نازنین من | چون خسروی که ناز کند بر سپاه خویش | |
| با جور او بساز فروغی که اهل دل | جایی نمیبرند شکایت ز شاه خویش |