فروغی بسطامی (غزلیات)/چون صبا شانه زند طرهی عنبربارش
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | فروغی بسطامی (غزلیات) (چون صبا شانه زند طرهی عنبربارش) از فروغی بسطامی |
' |
| چون صبا شانه زند طرهی عنبربارش | دل یک جمع پریشان شود از هر تارش | |
| عشق گوید که به یاد خم مشکین مویش | عقل گوید که مرو بر دم پیچان مارش | |
| صف شکافی که چنین چشم خمارین دارد | چشم امید مدار از مژهی خون خوارش | |
| سر زلفی که به یک جو نخرد یوسف را | ای بسا سر که شود خاک سر بازارش | |
| آن که نادیده رخش خلق چنین حیرانند | چه کند دیدهی حیرت زده با دیدارش | |
| یار مست می دوشین و حریفان به کمین | آه اگر باد سحرگه نکند هشیارش | |
| با طبیبی است سر و کار دل بیمارم | کز مسیحا نفسان به نشود بیمارش | |
| کار من ساخت به یک بوسه لب شیرینش | جان شیرین به فدای لب شیرین کارش | |
| گر چنین ترک ز توران سوی ایران آید | صاحب بار کند شاه فلک دربارش | |
| سر شاهان جوان بخت ملک ناصردین | که نگهدار جهان است دل بیدارش | |
| گر سحر خسرو خاور نکند خدمت او | برق غیرت نگذارد اثر از آثارش | |
| خسروا شعر فروغی همه در مدحت تست | جاودان باد به طومار جهان اشعارش |