فروغی بسطامی (غزلیات)/عاشقی کز خون دل جام شرابش میدهند
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | فروغی بسطامی (غزلیات) (عاشقی کز خون دل جام شرابش میدهند) از فروغی بسطامی |
' |
| عاشقی کز خون دل جام شرابش میدهند | چشم تر، اشک روان، حال خرابش میدهند | |
| هر که را امروز ساقی میکشد پای حساب | ایمنی از هول فردای حسابش میدهند | |
| هر که ماهی خدمت می را به صافی میکند | سالها فرماندهی آفتابش میدهند | |
| هیچ هشیاری نمیخواهد خمارآلودهای | کز لب میگون او صهبای نابش میدهند | |
| گرد بیداری نمیگردد کسی در روزگار | کز خمارین چشم او داروی خوابش میدهند | |
| تشنه کامی کز پی ابروی ترکان میرود | آخر از سرچشمه شمشیر آبش میدهند | |
| هر که اول زان صف مژگان سالی میکند | آخرالامر از دم خنجر جوابش میدهند | |
| گر کمند حلق عاشق طرهی معشوق نیست | پس چرا بر چهره چندین پیچ و تابش میدهند | |
| چون ز جعد پر گره آن ترک میسازد زره | ره به جیش خسرو مالک رقابش میدهند | |
| ناصرالدین شاه غازی آن که در میدان جنگ | فتح و نصرت بوسه بر زرین رکابش میدهند | |
| کی فروغی روز وصل او به راحت میرود | بس که شبها از غم هجران عذابش میدهند |