فروغی بسطامی (غزلیات)/دوشینه خود شنیدم یک نکته از دهانی
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | فروغی بسطامی (غزلیات) (دوشینه خود شنیدم یک نکته از دهانی) از فروغی بسطامی |
' |
| دوشینه خود شنیدم یک نکته از دهانی | اما نمیتوان گفت با هیچ نکتهدانی | |
| اسرار عشقم آخر افتاد بر زبانها | از بس که وصف او را گفتم به هر زبانی | |
| هر شامگه به یادش خفتم به لالهزاری | هر صبح دم به بویش رفتم به بوستانی | |
| تخم وفای او را کشتم به هر زمینی | خار جفای او را خوردم به هر زمانی | |
| در گردنم فکندهست گیسوی او کمندی | بر کشتنم کشیدهست ابروی او کمانی | |
| پیکان عشق جانان تا پر نشسته برجان | هرگز چنین خدنگی ننشسته بر نشانی | |
| در عالم جوانی کاری نیامد از من | دستی زدم به پیری در دامن جوانی | |
| در وادی محبت حال دلم چه پرسی | کردی فتاده دیدم دنبال کاروانی | |
| ای آن که زیر تیغش امید رحم داری | ترسم نکرده باشی رحمی به خسته جانی | |
| بر بسته سحر چشمش دست قوی دلان را | زور این چنین که دیدهست آنگه ز ناتوانی | |
| گر با پری نداری نسبت چرا همیشه | در خاطرم مقیمی وز دیدهام نهانی | |
| صفهای دلبران را بر یکدگر شکستی | گویا کمین غلامی از خسرو جهانی | |
| شاه سریر تمکین بخشنده ناصرالدین | کز دست او نماندهست گوهر به هیچ کانی | |
| یزدان به من فروغی هر لحظه صد لسان داد | تا مدح سایهاش را گویم به هر لسانی |