فروغی بسطامی (غزلیات)/دلا موافق آن زلف عنبرافشان باش
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | فروغی بسطامی (غزلیات) (دلا موافق آن زلف عنبرافشان باش) از فروغی بسطامی |
' |
| دلا موافق آن زلف عنبرافشان باش | سیاه روز و سراسیمه و پریشان باش | |
| به معنی ار نتوانی به رنگ یاران شد | برو به عالم صورت، شبیه ایشان باش | |
| بخر به جان گران مایه وصل جانان را | وگرنه تا به ابد مستعد هجران باش | |
| به عمر اگر عملی غیر عشق کردستی | کنون ز کردهی بی حاصلت پشیمان باش | |
| مراد اهل دل از دیر و کعبه بیرون است | برون ز دایره کافر و مسلمان باش | |
| غلام عالم ترکیب تا به کی باشی | طلسم را بشکن شاه عالم جان باش | |
| به زیر بار طبیبان شهر نتوان رفت | به درد خو کن و آسوده دل ز درمان باش | |
| نظر به دامن گل چین نمیتوان کردن | به خار سر کن و فارغ ز سیر بستان باش | |
| نصیب خضر خدا کرد آب حیوان را | بگو سکندر ظلمت دویده حیران باش | |
| به دست خواجه دهند آستین دولت را | تو خواه راضی از این داده، خواه نالان باش | |
| همای طالع اگر سایه بر سرت فکند | پی سجود همایون سریر خاقان باش | |
| ستوده ناصردین شه کش آسمان گوید | همیشه زینت اورنگ و زیب ایوان باش | |
| ستاره تا که بود بر ستاره فرمان ده | زمانه تا که بود در زمانه سلطان باش | |
| فروغی ار به سخن نوبت شهی بزنی | رهین منت شاهنشه سخن دان باش |