فروغی بسطامی (غزلیات)/جستیم راه میکده و خانقاه را
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | فروغی بسطامی (غزلیات) (جستیم راه میکده و خانقاه را) از فروغی بسطامی |
' |
| جستیم راه میکده و خانقاه را | لیکن به سوی دوست نجستیم راه را | |
| تا کی کشیم خرقهی تزویر را به دوش | نتوان کشیدن این همه بار گناه را | |
| کی بنده پا نهاد به سر منزل یقین | زنهار خواجه هر مکن این اشتباه را | |
| بیچاره آن گروه که از اضطراب عشق | دیدند راه را و ندیدند چاه را | |
| هر جا که آن سوار پری چهره بگذرد | نتوان نگاهداشت عنان نگاه را | |
| دانی که عاشقان ز چه در خون طپیدهاند | بینی گر آن کرشمه بیگاه وگاه را | |
| زین آرزو که با تو صبوحی توان زدن | بر هم زدیم خواب خوش صبحگاه را | |
| دور از رخ تو گریه مجالی نمیدهد | کز تنگنای سینه برآریم آه را | |
| اول ز آستان توام راند پاسبان | آخر پناه داد من بیپناه را | |
| اهل نظر ز عارض و زلف تو کردهاند | تفسیر صبح روشن و شام سیاه را | |
| دیگر نظر نکرد فروغی به آفتاب | تادید فر طلعت ظل الله را | |
| شمس الملوک ناصر الدین شه که تیغ او | از هم شکافت مغفر چندین سپاه را | |
| آن آسمان همت و خورشید معدلت | کز دل شنید نالهی هر دادخواه را | |
| یا رب به حق قائم آل محمدی | دائم بدار دولت این پادشاه را |