فخرالدین عراقی (فصل پنجم)/تیری، ای دوست، برکش از ترکش
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | فخرالدین عراقی (فصل پنجم) (تیری، ای دوست، برکش از ترکش) از فخرالدین عراقی |
' |
| تیری، ای دوست، برکش از ترکش | پس به آبروی چون کمان درکش | |
| هان! دلم گر نشانه میخواهی | زدن از توست و از من آهی خوش | |
| کی ز تیرت الم رسد؟ که مرا | دیده در حیرت است و دل در غش | |
| یابم از دیدن تو آب حیات | ور بسوزانیم تو در آتش | |
| خواه نوش است و خواه زهرآلود | شربت از دست دوست خوش درکش | |
| ور دهد غیر شربت نوشت | نیش دان و به خاک ریز و مچش | |
| به عراقی مگو: بیا بر من | خویشتن را بگوی، ای دلکش |