فخرالدین عراقی (آغاز کتاب)/گفت استاد عالم عاقل:
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | فخرالدین عراقی (آغاز کتاب) (گفت استاد عالم عاقل:) از فخرالدین عراقی |
' |
گفت استاد عالم عاقل: از دو حال است آدمی کامل اولین اکتساب علم خدا که حیات است نفس ناطقه را زنده کردن روان خود به علوم به زدودن ز روح زنک ظلوم از مناهی دین حذر کردن میوهی شاخ «واتقوا» خوردن دوم از ملک ناشدن غافل هم نشینان صالح و عاقل کامران بودن از طریق عدول لطف و قهری بجای هر معمول خاطر اهل دل طلب کردن دور بودن ز مردم آزردن رتبت اهل حق به جان جستن آشکارا و از نهان جستن این صفتها، که سیرت سلف است صاحبان خلیفه را خلف است اندر ایام او به حمدالله خواجه دارد همه به دولت شاه آن مشارالیه اهل هنر آن سرشته ز نور پا تا سر علم علم با نهایت عقل رایت اوست در ولایت عقل علم علم بینهایت ملک آب و آتش که دیده در یک سلک؟ چشم بد دور آز آن جمال و کمال دایمش پایدار باد اقبال