عطار (غزلیات)/یک ذره نور رویت گر ز آسمان برآید
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | عطار (غزلیات) (یک ذره نور رویت گر ز آسمان برآید) از عطار |
' |
| یک ذره نور رویت گر ز آسمان برآید | افلاک درهم افتد خورشید بر سرآید | |
| آخر چه طاقت آرد اندر دو کون هرگز | تا با فروغ رویت اندر برابر آید | |
| یارب چه آفتابی کانجا که پرتو توست | هم و هم تیره گردد هم فهم ابتر آید | |
| چه جای وهم و فهم است کاندر حوالی تو | نه روح لایق افتد نه عقل در خور آید | |
| هر کو ز ناتمامی از تو وصال جوید | در عشق تو بسوزد از جان و دل برآید | |
| ور از عنایت تو جان را رسد نسیمی | اقبال جاودانی جان را ز در درآید | |
| هرگه که شرح رویت عطار پیش گیرد | کام و لبش ز معنی پر در و گوهر آید |