عطار (غزلیات)/دلی کز عشق تو جان برفشاند
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | عطار (غزلیات) (دلی کز عشق تو جان برفشاند) از عطار |
' |
| دلی کز عشق تو جان برفشاند | ز کفر زلف ایمان برفشاند | |
| دلی باید که گر صد جان دهندش | صد و یک جان به جانان برفشاند | |
| وگر یک ذره درد عشق یابد | هزاران ساله درمان برفشاند | |
| نیارد کار خود یک لحظه پیدا | ولی صد جان پنهان برفشاند | |
| اگر جان هیچ دامن گیرش آید | به یک دم دامن از جان برفشاند | |
| چه میگویم که از یک جان چه خیزد | که خواهد تا هزاران برفشاند | |
| چو دوزخ گرم گردد سوز عشقش | بهشت از پیش رضوان برفشاند | |
| اگر صد گنج دارد در دل و جان | ز راه چشم گریان برفشاند | |
| نه این عالم نه آن عالم گذارد | که این برپا شد و آن برفشاند | |
| چو جز یک چیز مقصودش نباشد | دو کون از پیش آسان برفشاند | |
| چو آن یک را بیابد گم شود پاک | نماند هیچ تا آن برفشاند | |
| بغرد همچو رعدی بر سر جمع | همه نقدش چو باران برفشاند | |
| چو سایه خویش را عطار اینجا | بر آن خورشید رخشان برفشاند |