عطار (غزلیات)/خطی از غالیه بر غالیهدان آوردی
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | عطار (غزلیات) (خطی از غالیه بر غالیهدان آوردی) از عطار |
' |
| خطی از غالیه بر غالیهدان آوردی | دل این سوخته را کار به جان آوردی | |
| نه که منشور نکویی تو بی طغرا بود | رفتی از غالیه طغرا و نشان آوردی | |
| تا به ماهت نرسد چشم بد هیچ کسی | ماه را در زره مشکفشان آوردی | |
| نیست از جانب من تا به تو یک موی میان | تو چرا بیهده از موی میان آوردی | |
| هرکه او از سر کوی تو به مویی سر تافت | با سر موی خودش موی کشان آوردی | |
| گفتم از لعل لبت یک شکر آرم بر زخم | گفت آری شدی و زخم زبان آوردی | |
| خواست از لعل تو عطار به عمری شکری | جگرش خوردی و کارش به زیان آوردی |