عطار (غزلیات)/جانا دلم ببردی در قعر جان نشستی
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | عطار (غزلیات) (جانا دلم ببردی در قعر جان نشستی) از عطار |
' |
| جانا دلم ببردی در قعر جان نشستی | من بر کنار رفتم تو در میان نشستی | |
| گر جان ز من ربودی الحمدلله ای جان | چون تو بجای جانم بر جای جان نشستی | |
| گرچه تو را نبینم بی تو جهان نبینم | یعنی تو نور چشمی در چشم از آن نشستی | |
| چون خواستی که عاشق در خون دل بگردد | در خون دل نشاندی در لامکان نشستی | |
| من چون به خون نگردم از شوق تو چو تنها | در زیر خدر عزت چندان نهان نشستی | |
| گفتی مرا چو جویی در جان خویش یابی | چون جویمت که در جان بس بی نشان نشستی | |
| برخاست ز امتحانت یکبارگی دل من | من خود کیم که با من در امتحان نشستی | |
| تا من تو را بدیدم دیگر جهان ندیدم | گم شد جهان ز چشمم تا در جهان نشستی | |
| عطار عاشق از تو زین بیش صبر نکند | نبود روا که چندین بی عاشقان نشستی |