عطار (عذر آوردن مرغان)/نو مریدی داشت اندک مایه زر
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | عطار (عذر آوردن مرغان) (نو مریدی داشت اندک مایه زر) از عطار |
' |
| نو مریدی داشت اندک مایه زر | کرد زر پنهان ز شیخ خود مگر | |
| شیخ میدانست، چیزی مینگفت | همچنان میداشت او زر در نهفت | |
| آن مرید راه و پیر راهبر | هر دو میرفتند با هم در سفر | |
| وادییشان پیش آمد بس سیاه | واشکارا شد در آن وادی دو راه | |
| مرد میپرسید زانکش بود زر | مرد را رسوا کند بس زود زر | |
| شیخ راگفتا چو شد پیدا دو راه | در کدامین ره رویم این جایگاه | |
| گفت معلومت بیفکن کان خطاست | پس به هر راهی که خواهی شد رواست | |
| گر کسی را جفت گیرد سیم او | دیو بگریزد به تگ از بیم او | |
| در حساب یک جو از زر حرام | موی بشکافد به طراری مدام | |
| باز در دین چون خر لنگ آید او | دست زیر سنگ بیسنگ آید او | |
| چون به طراری رسد، سلطان بود | چون بدین داری رسد، حیران بود | |
| هرک را زر راه زد، گم ره بماند | پای بسته در درون چه بماند | |
| یوسفی، پرهیز کن زین چاه ژرف | دم مزن کین چاه دم دارد شگرف |