عبید زاکانی (غزلیات)/یار پیمان شکنم با سر پیمان آمد
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | عبید زاکانی (غزلیات) (یار پیمان شکنم با سر پیمان آمد) از عبید زاکانی |
' |
| یار پیمان شکنم با سر پیمان آمد | دل پر درد مرا نوبت درمان آمد | |
| این چه ماهیست که کاشانهی ما روشن کرد | وین چه شمعیست که بازم به شبستان آمد | |
| بخت باز آمد و طالع در دولت بگشاد | مدعی رفت و مرا کار به سامان آمد | |
| می بیارید که ایام طرب روی نمود | گل بریزید که آن سرو خرامان آمد | |
| از سر لطف ببخشود بر احوال عبید | مگرش رحم بدین دیدهی گریان آمد |