عبید زاکانی (غزلیات)/قصد آن زلفین سرکش کردهام
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | عبید زاکانی (غزلیات) (قصد آن زلفین سرکش کردهام) از عبید زاکانی |
' |
| قصد آن زلفین سرکش کردهام | خاطر از سودا مشوش کردهام | |
| در ره عشقش میان جان و دل | منزل اندر آب و آتش کردهام | |
| از وصالش تا طمع ببریدهام | با خیالش وقت خود خوش کردهام | |
| از نسیم گلستان تا شمهای | بوی او بشنیدهام غش کردهام | |
| کیش او بگرفته قربان گشتهام | تا نپنداری که ترکش کردهام | |
| از دو لعل و از دو ابرو و دو زلف | گر امان یابم غلط شش کردهام | |
| دل طلب کردم ز زلفش بانک زد | کای عبید آنجا فروکش کردهام |