صائب تبریزی (غزلیات)/موج دریا را نباشد اختیار خویشتن
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | صائب تبریزی (غزلیات) (موج دریا را نباشد اختیار خویشتن) از صائب تبریزی |
' |
| موج دریا را نباشد اختیار خویشتن | دست بردار از عنان گیر و دار خویشتن | |
| زهد خشک از خاطرم هرگز غباری برنداشت | مرکب نی بار باشد بر سوار خویشتن | |
| خار دیوار گلستانم که از بیحاصلی | میکشم خجلت ز اوج اعتبار خویشتن | |
| خلوتی چون خانهی آیینهداری پیش دست | بهرهای بردار از بوس و کنار خویشتن | |
| میتوانی آتش شوق مرا خاموش کرد | گر دلت خواهد، به لعل آبدار خویشتن | |
| دیدن آیینه را موقوف خواهی داشتن | گر بدانی حال من در انتظار خویشتن | |
| بس که چون آیینه صائب دیدهام نادیدنی | میشمارم زنگ کلفت را بهار خویشتن |