صائب تبریزی (غزلیات)/ما نقش دلپذیر ورقهای سادهایم
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | صائب تبریزی (غزلیات) (ما نقش دلپذیر ورقهای سادهایم) از صائب تبریزی |
' |
| ما نقش دلپذیر ورقهای سادهایم | چون داغ لاله از جگر درد زادهایم | |
| با سینهی گشاده در آماجگاه خاک | بیاضطراب همچو هدف ایستادهایم | |
| بر دوستان رفته چه افسوس میخوریم؟ | با خود اگر قرار اقامت ندادهایم | |
| پوشیده نیست خردهی راز فلک ز ما | چون صبح ما دوبار درین نشاه زادهایم | |
| چون غنچه در ریاض جهان، برگ عیش ما | اوراق هستیی است که بر باد دادهایم | |
| ای زلف یار، اینهمه گردنکشی چرا؟ | آخر تو هم فتاده و ما هم فتادهایم | |
| صائب زبان شکوه نداریم همچو خار | چون غنچه دست بر دل پر خون نهادهایم |