صائب تبریزی (غزلیات)/دل ز هر نقش گشته ساده مرا
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | صائب تبریزی (غزلیات) (دل ز هر نقش گشته ساده مرا) از صائب تبریزی |
' |
| دل ز هر نقش گشته ساده مرا | دو جهان از نظر فتاده مرا | |
| تا چو مجنون شدم بیابانگرد | میگزد همچو مار، جاده مرا | |
| صبر در مهد خاک چون طفلان | دست بر روی هم نهاده مرا | |
| چون گهر قانعم به قطرهی خویش | نیست اندیشهی زیاده مرا | |
| صد گره در دلم فتد چو صدف | یک گره گر شود گشاده مرا | |
| تختهی مشق نقشها کرده است | همچو آیینه، لوح ساده مرا | |
| هر قدر بیش باده مینوشم | میشود تشنگی زیاده مرا | |
| بیخودی همچو چشم قربانی | کرده آسوده از اراده مرا | |
| مانع سیر و دور شد صائب | صافی آب ایستاده مرا |