سنایی غزنوی (غزلیات)/ای نقاب از روی ماه آویخته
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | سنایی غزنوی (غزلیات) (ای نقاب از روی ماه آویخته) از سنایی غزنوی |
' |
| ای نقاب از روی ماه آویخته | صبح را با ماهتاب آمیخته | |
| در خیال عاشقان از زلف و رخ | صورت حال و محال انگیخته | |
| آسمان خاک بیز از کوی تو | سالها غربال دولت بیخته | |
| عقل ترسا روح عیسی روی را | در چلیپاهای زلف آویخته | |
| از لطافت باد آب و آب باد | هم برون برده ز سر هم ریخته | |
| ای سنایی بهر خاک کوی تو | ز آبروی و دین و دل بگریخته |