سنایی غزنوی (غزلیات)/ای راه ترا دلیل دردی
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | سنایی غزنوی (غزلیات) (ای راه ترا دلیل دردی) از سنایی غزنوی |
' |
| ای راه ترا دلیل دردی | فردی تو و آشنات فردی | |
| از دام تو دانهای و مرغی | در جام تو قطرهای و مردی | |
| بی روی تو روح چیست بادی | با زلف تو شخص کیست گردی | |
| خارست همه جهان و آنگه | روی تو در آن میانه وردی | |
| در کوی تو نیست تشنگان را | جز خاک در تو آبخوردی | |
| در راه تو نیست عاشقان را | جز داعیهی تو رهنوردی | |
| در تو که رسد به دستمزدی | تا از تو نبود پایمردی | |
| در عشق تو خود وفا کی آید | از خشک و تری و گرم و سردی | |
| نیکست که آینه نداری | تا هست شفات نیست دردی | |
| از آینهای بدی به دستت | چشم تو ترا به چشم کردی | |
| در شهر تو نیست جز سنایی | بیوصل تو جز که یاوه گردی |