سعدی (ملحقات و مفردات)/یاد دارم که روزگاری بود
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | سعدی (ملحقات و مفردات) (یاد دارم که روزگاری بود) از سعدی |
' |
| یاد دارم که روزگاری بود | که مرا پیش غمگساری بود | |
| با لب یار و در بر دلدار | هر زمانیم کار و باری بود | |
| جام عیش مرا نه دردی بود | گل وصل مرا نه خاری بود | |
| ز اهوی شیرگیر روبهباز | دل بیچاره را شکاری بود | |
| گرد آب حیات بر خورشید | از خط او بنفشهزاری بود | |
| همه اسباب عیشم آماده | یارب آن خود چه روزگاری بود | |
| گر جهان موجها زدی ز اغیار | سعدیش بس گزیده یاری بود |