سعدی (ملحقات و مفردات)/در عهد تو ای نگار دلبند
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | سعدی (ملحقات و مفردات) (در عهد تو ای نگار دلبند) از سعدی |
' |
| در عهد تو ای نگار دلبند | بس عهد که بشکنند و سوگند | |
| بر جان ضعیف آرزومند | زین بیش جفا و جور مپسند | |
| من چون تو دگر ندیدهام خوب | منظور جهانیان و محبوب | |
| دیگر نرود به هیچ مطلوب | خاطر که گرفت با تو پیوند | |
| ما را هوس تو کس نیاموخت | پروانه به جهد خویشتن سوخت | |
| عشق آمد و چشم عقل بر دوخت | شوق آمد و بیخ صبر برکند | |
| دوران تو نادر اوفتادست | کاین حسن خدا به کس ندادست | |
| در هیچ زمانهای نزادست | مادر به جمال چون تو فرزند | |
| ای چشم و چراغ دیده و حی | خون ریختنم چه میکنی هی | |
| این جور که میبریم تا کی | وین صبر که میکنیم تا چند؟ | |
| هرلحظه به سر درآیدم دود | فریاد و جزع نمیکند سود | |
| افتادم و مصلحت چنین بود | بیبند نگیرد آدمی بند | |
| دل رفت و عنان طاقت از دست | سیل آمد و ره نمیتوان بست | |
| من نیستم ار کسی دگر هست | از دوست به یاد دوست خرسند | |
| مهر تو نگار سرو قامت | بر من رقمست تا قیامت | |
| با دست به گوش من ملامت | واندوه فراق کوه الوند | |
| دل در طلب تو رفت و دینم | جان نیز طمع کنی یقینم | |
| مستوجب این و بیش ازینم | باشد که چو مردم خردمند | |
| بنشینم و صبر پیش گیرم | دنبالهی کار خویش گیرم |