سعدی (غزلیات)/یک روز به شیدایی در زلف تو آویزم
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | سعدی (غزلیات) (یک روز به شیدایی در زلف تو آویزم) از سعدی |
' |
| یک روز به شیدایی در زلف تو آویزم | زان دو لب شیرینت صد شور برانگیزم | |
| گر قصد جفا داری اینک من و اینک سر | ور راه وفا داری جان در قدمت ریزم | |
| بس توبه و پرهیزم کز عشق تو باطل شد | من بعد بدان شرطم کز توبه بپرهیزم | |
| سیم دل مسکینم در خاک درت گم شد | خاک سر هر کویی بی فایده میبیزم | |
| در شهر به رسوایی دشمن به دفم برزد | تا بر دف عشق آمد تیر نظر تیزم | |
| مجنون رخ لیلی چون قیس بنی عامر | فرهاد لب شیرین چون خسرو پرویزم | |
| گفتی به غمم بنشین یا از سر جان برخیز | فرمان برمت جانا بنشینم و برخیزم | |
| گر بی تو بود جنت بر کنگره ننشینم | ور با تو بود دوزخ در سلسله آویزم | |
| با یاد تو گر سعدی در شعر نمیگنجد | چون دوست یگانه شد با غیر نیامیزم |