سعدی (غزلیات)/هر صبحدم نسیم گل از بوستان توست
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | سعدی (غزلیات) (هر صبحدم نسیم گل از بوستان توست) از سعدی |
' |
| هر صبحدم نسیم گل از بوستان توست | الحان بلبل از نفس دوستان توست | |
| چون خضر دید آن لب جان بخش دلفریب | گفتا که آب چشمه حیوان دهان توست | |
| یوسف به بندگیت کمر بسته بر میان | بودش یقین که ملک ملاحت از آن توست | |
| هر شاهدی که در نظر آمد به دلبری | در دل نیافت راه که آن جا مکان توست | |
| هرگز نشان ز چشمه کوثر شنیدهای | کو را نشانی از دهن بینشان توست | |
| از رشک آفتاب جمالت بر آسمان | هر ماه ماه دیدم چون ابروان توست | |
| این باد روح پرور از انفاس صبحدم | گویی مگر ز طره عنبرفشان توست | |
| صد پیرهن قبا کنم از خرمی اگر | بینم که دست من چو کمر در میان توست | |
| گفتند میهمانی عشاق میکنی | سعدی به بوسهای ز لبت میهمان توست |