سعدی (غزلیات)/عیب جویانم حکایت پیش جانان گفتهاند
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | سعدی (غزلیات) (عیب جویانم حکایت پیش جانان گفتهاند) از سعدی |
' |
| عیب جویانم حکایت پیش جانان گفتهاند | من خود این پیدا همیگویم که پنهان گفتهاند | |
| پیش از این گویند کز عشقت پریشانست حال | گر بگفتندی که مجموعم پریشان گفتهاند | |
| پرده بر عیبم نپوشیدند و دامن بر گناه | جرم درویشی چه باشد تا به سلطان گفتهاند | |
| تا چه مرغم کِم حکایت پیش عنقا کردهاند | یا چه مورم کِم سخن نزد سلیمان گفتهاند | |
| دشمنی کردند با من لیکن از روی قیاس | دوستی باشد که دردم پیش درمان گفتهاند | |
| ذکر سودای زلیخا پیش یوسف کردهاند | حال سرگردانی آدم به رضوان گفتهاند | |
| داغ پنهانم نمیبینند و مِهر سر به مُهر | آن چه بر اجزای ظاهر دیدهاند آن گفتهاند | |
| ور نگفتندی چه حاجت کآب چشم و رنگ روی | ماجرای عشق از اول تا به پایان گفتهاند | |
| پیش از این گویند سعدی دوست میدارد تو را | بیش از آنت دوست میدارم که ایشان گفتهاند | |
| عاشقان دارند کار و عارفان دانند حال | این سخن در دل فرود آید که از جان گفتهاند |