سعدی (غزلیات)/شیرین دهان آن بت عیار بنگرید
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | سعدی (غزلیات) (شیرین دهان آن بت عیار بنگرید) از سعدی |
' |
| شیرین دهان آن بت عیار بنگرید | در در میان لعل شکربار بنگرید | |
| بستان عارضش که تماشاگه دلست | پرنرگس و بنفشه و گلنار بنگرید | |
| از ما به یک نظر بستاند هزار دل | این آبروی و رونق بازار بنگرید | |
| سنبل نشانده بر گل سوری نگه کنید | عنبرفشانده گرد سمن زار بنگرید | |
| امروز روی یار بسی خوبتر از دیست | امسال کار من بتر از پار بنگرید | |
| در عهد شاه عادل اگر فتنه نادرست | این چشم مست و فتنه خون خوار بنگرید | |
| گفتار بشنویدش و دانم که خود ز کبر | با کس سخن نگوید رفتار بنگرید | |
| آن دم که جعد زلف پریشان برافکند | صد دل به زیر طره طرار بنگرید | |
| گنجیست درج در عقیقین آن پسر | بالای گنج حلقه زده مار بنگرید | |
| چشمش به تیغ غمزه خون خوار خیره کش | شهری گرفت قوت بیمار بنگرید | |
| آتشکدست باطن سعدی ز سوز عشق | سوزی که در دلست در اشعار بنگرید | |
| دی گفت سعدیا من از آن توام به طنز | این عشوه دروغ دگربار بنگرید |