سعدی (غزلیات)/دوست میدارم من این نالیدن دلسوز را
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | سعدی (غزلیات) (دوست میدارم من این نالیدن دلسوز را) از سعدی |
' |
| دوست میدارم من این نالیدن دلسوز را | تا به هر نوعی که باشد بگذرانم روز را | |
| شب همه شب انتظار صبح رویی میرود | کان صباحت نیست این صبح جهان افروز را | |
| وه که گر من بازبینم چهر مهرافزای او | تا قیامت شکر گویم طالع پیروز را | |
| گر من از سنگ ملامت روی برپیچم زنم | جان سپر کردند مردان ناوک دلدوز را | |
| کامجویان را ز ناکامی چشیدن چاره نیست | بر زمستان صبر باید طالب نوروز را | |
| عاقلان خوشه چین از سر لیلی غافلند | این کرامت نیست جز مجنون خرمن سوز را | |
| عاشقان دین و دنیاباز را خاصیتیست | کان نباشد زاهدان مال و جاه اندوز را | |
| دیگری را در کمند آور که ما خود بندهایم | ریسمان در پای حاجت نیست دست آموز را | |
| سعدیا دی رفت و فردا همچنان موجود نیست | در میان این و آن فرصت شمار امروز را |