سعدی (غزلیات)/بیا که در غم عشقت مشوشم بی تو
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | سعدی (غزلیات) (بیا که در غم عشقت مشوشم بی تو) از سعدی |
' |
| بیا که در غم عشقت مشوشم بی تو | بیا ببین که در این غم چه ناخوشم بی تو | |
| شب از فراق تو مینالم ای پری رخسار | چو روز گردد گویی در آتشم بی تو | |
| دمی تو شربت وصلم ندادهای جانا | همیشه زهر فراقت همی چشم بی تو | |
| اگر تو با من مسکین چنین کنی جانا | دو پایم از دو جهان نیز درکشم بی تو | |
| پیام دادم و گفتم بیا خوشم میدار | جواب دادی و گفتی که من خوشم بی تو |