سعدی (غزلیات)/بخت جوان دارد آن که با تو قرینست
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | سعدی (غزلیات) (بخت جوان دارد آن که با تو قرینست) از سعدی |
' |
| بخت جوان دارد آن که با تو قرینست | پیر نگردد که در بهشت برینست | |
| دیگر از آن جانبم نماز نباشد | گر تو اشارت کنی که قبله چنینست | |
| آینهای پیش آفتاب نهادست | بر در آن خیمه یا شعاع جبینست | |
| گر همه عالم ز لوح فکر بشویند | عشق نخواهد شدن که نقش نگینست | |
| گوشه گرفتم ز خلق و فایدهای نیست | گوشه چشمت بلای گوشه نشینست | |
| تا نه تصور کنی که بی تو صبوریم | گر نفسی میزنیم بازپسینست | |
| حسن تو هر جا که طبل عشق فروکوفت | بانگ برآمد که غارت دل و دینست | |
| سیم و زرم گو مباش و دنیی و اسباب | روی تو بینم که ملک روی زمینست | |
| عاشق صادق به زخم دوست نمیرد | زهر مذابم بده که ماء معینست | |
| سعدی از این پس که راه پیش تو دانست | گر ره دیگر رود ضلال مبینست |