دیوان فخر شیرازی/سر کوچۀ سلامت
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| مه و پروین | سر کوچۀ سلامت از فخر شیرازی |
عجوزه |
| دیوان فخر شیرازی |
| شاه مرا چه حاجت انبوه لشکر است | عالم به یک اشارت حسنش مسخر است | |
| ای سرو جویبار چه نازی به خویشتن | بالای او به جلوه مگر از تو کمتر است | |
| چون دامنش به دست فتد مغتنم شمار | یکدم وصال دوست به عمری برابر است | |
| از کوی او به روضۀ رضوان نمیروم | عشاق را بهشت سر کوی دلبر است | |
| در شاهراه عشق مکن عافیت طلب | سر کوچۀ سلامت از آن راه دیگر است | |
| دیشب به خواب نرگس مست تو دیده ام | وامروزم این خمار از آنروی در سر است | |
| یک نقطه است علم چو زان نقطه بگذری | جهلست اگر ترا سخن صدق باور است | |
| ما را کلاه گوشۀ فقر است و کنج صبر | گنجی که از برای شاهان نا میسّر است | |
| فصل بهار و گوشۀ گلزار و جام می | عشرت بود تمام اگر یار در بر است | |
| فرق است زان شراب که مدهوشی آورد | تا راح ما که روح فزا و عقل پرور است | |
| ای فخر لجّه ایست به تحقیق طبع تو | کزان هر آن صدف که بر آید پر از در است |
***