دیوان فخر شیرازی/جامۀ صبر
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| فرقت ایام | جامۀ صبر از فخر شیرازی |
طریق ادب |
| دیوان فخر شیرازی |
| آن سرو قبا پوش که تند از بر ما رفت | تا جامۀ صبر که کند باز قبا رفت | |
| یارب تو نگهدار ز چشم بد ایام | آن روی که چشم و دل خلقش ز قفا رفت | |
| خون شد دلم از غیرت و از حسرت حرمان | تا دست صبا جانب آن زلف دو تا رفت | |
| کرد از سر زلفش چو صبا نافه گشایی | بر خاطر مجروح چه گویم که چه ها رفت | |
| با چین سر زلف وی اندر طلب مشک | هر کس به خطا رفت یقین دان بخطا رفت | |
| آن مه که همه عمر مرا چشم به ره داشت | آمد چو برم دیر چنین زود چرا رفت | |
| گفتم که دهم شرح حدیث غم هجران | او آمد و هر قصّه ای از خاطر ما رفت | |
| خورشید گر آید به تماشا عجبی نیست | صیت رخ آن مه ز سمک تا به سما رفت | |
| بر خیز طبیب از سر بالین مریضش | فخر از پی این درد نه بر بار دوا رفت |
***