دیوان شمس/یک خانه پر ز مستان مستان نو رسیدند
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (یک خانه پر ز مستان مستان نو رسیدند) از مولوی |
' |
| یک خانه پر ز مستان مستان نو رسیدند | دیوانگان بندی زنجیرها دریدند | |
| بس احتیاط کردیم تا نشنوند ایشان | گویی قضا دهل زد بانگ دهل شنیدند | |
| جانهای جمله مستان دلهای دل پرستان | ناگه قفس شکستند چون مرغ برپریدند | |
| مستان سبو شکستند بر خنبها نشستند | یا رب چه باده خوردند یا رب چه مل چشیدند | |
| من دی ز ره رسیدم قومی چنین بدیدم | من خویش را کشیدم ایشان مرا کشیدند | |
| آن را که جان گزیند بر آسمان نشیند | او را دگر کی بیند جز دیدهها که دیدند | |
| یک ساقیی عیان شد آشوب آسمان شد | می تلخ از آن زمان شد خیکش از آن دریدند |