دیوان شمس/گفتی که گزیدهای تو بر ما
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (گفتی که گزیدهای تو بر ما) از مولوی |
' |
| گفتی که گزیدهای تو بر ما | هرگز نبدست این مفرما | |
| حاجت بنگر مگیر حجت | بر نقد بزن مگو که فردا | |
| بگذار مرا که خوش بخسپم | در سایهات ای درخت خرما | |
| ای عشق تو در دلم سرشته | چون قند و شکر درون حلوا | |
| وی صورت تو درون چشمم | مانند گهر میان دریا | |
| داری سر ما سری بجنبان | تو نیز بگو زهی تماشا | |
| آن وعده که کردهای مرا دوش | کو زهره که تا کنم تقاضا | |
| گر دست نمیرسد به خورشید | از دور همیکنم تمنا | |
| خورشید و هزار همچو خورشید | در حسرت تست ای معلا |