دیوان شمس/گفتهای من یار دیگر می کنم
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (گفتهای من یار دیگر می کنم) از مولوی |
' |
| گفتهای من یار دیگر می کنم | بر تو دل چون سنگ مرمر می کنم | |
| پس تو خود این گو که از تیغ جفا | عاشقی را قصد و بیسر می کنم | |
| گوهری را زیر مرمر می کشم | مرمری را لعل و گوهر می کنم | |
| صد هزاران ممن توحید را | بسته آن زلف کافر می کنم | |
| عاشقان را در کشاکش همچو ماه | گاه فربه گاه لاغر می کنم | |
| کلههای عشق را از خنب جان | کیل باده همچو ساغر می کنم | |
| باغ دل سرسبز و تر باشد ولیک | از فراقش خشک و بیبر می کنم | |
| گلبنان را جمله گردن می زنم | قصد شاخ تازه و تر می کنم | |
| چونک بیمن باغ حال خود بدید | جور هشتم داد و داور می کنم | |
| از بهار وصل بر بیمار دی | مغفرت را روح پرور می کنم | |
| بار دیگر از بر سیمین خود | دست بیسیمان پر از زر می کنم | |
| بندگان خویش را بر هر دو کون | خسرو و خاقان و سنجر می کنم | |
| شمس تبریزی همیگوید به روح | من ز عین روح سرور می کنم |