دیوان شمس/چرخ فلک با همه کار و کیا
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (چرخ فلک با همه کار و کیا) از مولوی |
' |
| چرخ فلک با همه کار و کیا | گرد خدا گردد چون آسیا | |
| گرد چنین کعبه کن ای جان طواف | گرد چنین مایده گرد ای گدا | |
| بر مثل گوی به میدانش گرد | چونک شدی سرخوش بیدست و پا | |
| اسب و رخت راست بر این شه طواف | گر چه بر این نطع روی جا به جا | |
| خاتم شاهیت در انگشت کرد | تا که شوی حاکم و فرمانروا | |
| هر که به گرد دل آرد طواف | جان جهانی شود و دلربا | |
| همره پروانه شود دلشده | گردد بر گرد سر شمعها | |
| زانک تنش خاکی و دل آتشیست | میل سوی جنس بود جنس را | |
| گرد فلک گردد هر اختری | زانک بود جنس صفا با صفا | |
| گرد فنا گردد جان فقیر | بر مثل آهن و آهن ربا | |
| زانک وجودست فنا پیش او | شسته نظر از حول و از خطا | |
| مست همیکرد وضو از کمیز | کز حدثم بازرهان ربنا | |
| گفت نخستین تو حدث را بدان | کژمژ و مقلوب نباید دعا | |
| زانک کلیدست و چو کژ شد کلید | وا شدن قفل نیابی عطا | |
| خامش کردم همگان برجهید | قامت چون سرو بتم زد صلا | |
| خسرو تبریز شهم شمس دین | بستم لب را تو بیا برگشا |