دیوان شمس/همتم شد بلند و تدبیرم
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (همتم شد بلند و تدبیرم) از مولوی |
' |
| همتم شد بلند و تدبیرم | جز به پیش تو من نمیمیرم | |
| تو دهانم گرفتهای که خموش | تو دهان گیر و من جهان گیرم | |
| زان ز عالم ربودهام حلقه | که به دست توست زنجیرم | |
| پیر ما را ز سر جوان کردهست | لاجرم هم جوان و هم پیرم | |
| چون گشاد من از کمان تو است | راست رو خصم دوز چون تیرم | |
| با گشادت چه جای تیر و کمان | هر دو را بشکنم بنپذیرم | |
| دیدن غیر تو نفاق بود | من نه مرد نفاق و تزویرم | |
| با من آمیختی چو شکر و شیر | چون شکر در گداز از آن شیرم | |
| طاقتم طاق شد ز جفتی خویش | درمیفکن دگر به تأخیرم | |
| درد تأخیر چون برآرد دود | بررود تا اثیر تأثیرم |