دیوان شمس/هم به درد این درد را درمان کنم
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (هم به درد این درد را درمان کنم) از مولوی |
' |
| هم به درد این درد را درمان کنم | هم به صبر این کار را آسان کنم | |
| یا برآرم پای جان زین آب و گل | یا دل و جان وقف دلداران کنم | |
| داغ پروانه ستم از شمع الست | خدمت شمع همان سلطان کنم | |
| عشق مهمان شد بر این سوخته | یک دلی دارم پیش قربان کنم | |
| نفس اگر چون گربه گوید که میاو | گربه وارش من در این انبان کنم | |
| از ملولی هر کی گرداند سری | درکشم در چرخش و گردان کنم | |
| آن ملولی دنبل بیعشقی است | جان او را عاشق ایشان کنم | |
| عاشقی چه بود کمال تشنگی | پس بیان چشمه حیوان کنم | |
| من نگویم شرح او خامش کنم | آنچ اندر شرح ناید آن کنم |