دیوان شمس/نی تو گفتی از جفای آن جفاگر نشکنم
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (نی تو گفتی از جفای آن جفاگر نشکنم) از مولوی |
' |
| نی تو گفتی از جفای آن جفاگر نشکنم | نی تو گفتی عالمی در عشق او برهم زنم | |
| نی تو دست او گرفتی عهد کردی دو به دو | کز پی آن جان و دل این جان و دل را برکنم | |
| نور چشمت چون منم دورم مبین ای نور چشم | سوی بالا بنگر آخر زانک من بر روزنم | |
| ای سررشته طربها عیسی دوران تویی | سر از این روزن فروکن گر چه من چون سوزنم | |
| عشق را روز قیامت آتش و دودی بود | نور آن آتش تو باشی دود آن آتش منم | |
| تا نبینم روی چون گلزار آن صد نوبهار | همچو لاله من سیه دل صدزبان چون سوسنم | |
| شاه شمس الدین تبریزی منت عاشق بسم | روز بزمت همچو مومم روز رزمت آهنم |