دیوان شمس/نام شتر به ترکی چه بود بگو دوا
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (نام شتر به ترکی چه بود بگو دوا) از مولوی |
' |
| نام شتر به ترکی چه بود بگو دوا | نام بچه ش چه باشد او خود پیش دوا | |
| ما زاده قضا و قضا مادر همهست | چون کودکان دوان شدهایم از پی قضا | |
| ما شیر از او خوریم و همه در پیش پریم | گر شرق و غرب تازد ور جانب سما | |
| طبل سفر ز دست قدم در سفر نهیم | در حفظ و در حمایت و در عصمت خدا | |
| در شهر و در بیابان همراه آن مهیم | ای جان غلام و بنده آن ماه خوش لقا | |
| آن جاست شهر کان شه ارواح میکشد | آن جاست خان و مان که بگوید خدا بیا | |
| کوته شود بیابان چون قبله او بود | پیش و سپس چمن بود و سرو دلربا | |
| کوهی که در ره آید هم پشت خم دهد | کای قاصدان معدن اجلال مرحبا | |
| همچون حریر نرم شود سنگلاخ راه | چون او بود قلاوز آن راه و پیشوا | |
| ما سایه وار در پی آن مه دوان شدیم | ای دوستان همدل و همراه الصلا | |
| دل را رفیق ما کند آن کس که عذر هست | زیرا که دل سبک بود و چست و تیزپا | |
| دل مصر میرود که به کشتیش وهم نیست | دل مکه میرود که نجوید مهاره را | |
| از لنگی تنست و ز چالاکی دلست | کز تن نجست حق و ز دل جست آن وفا | |
| اما کجاست آن تن همرنگ جان شده | آب و گلی شدهست بر ارواح پادشا | |
| ارواح خیره مانده که این شوره خاک بین | از حد ما گذشت و ملک گشت و مقتدا | |
| چه جای مقتدا که بدان جا که او رسید | گر پا نهیم پیش بسوزیم در شقا | |
| این در گمان نبود در او طعن میزدیم | در هیچ آدمی منگر خوار ای کیا | |
| ما همچو آب در گل و ریحان روان شویم | تا خاکهای تشنه ز ما بر دهد گیا | |
| بی دست و پاست خاک جگرگرم بهر آب | زین رو دوان دوان رود آن آب جویها | |
| پستان آب می خلد ایرا که دایه اوست | طفل نبات را طلبد دایه جا به جا | |
| ما را ز شهر روح چنین جذبها کشید | در صد هزار منزل تا عالم فنا | |
| باز از جهان روح رسولان همیرسند | پنهان و آشکار بازآ به اقربا | |
| یاران نو گرفتی و ما را گذاشتی | ما بیتو ناخوشیم اگر تو خوشی ز ما | |
| ای خواجه این ملالت تو ز آه اقرباست | با هر کی جفت گردی آنت کند جدا | |
| خاموش کن که همت ایشان پی توست | تأثیر همتست تصاریف ابتلا |