دیوان شمس/مگیر ای ساقی از مستان کرانی
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (مگیر ای ساقی از مستان کرانی) از مولوی |
' |
| مگیر ای ساقی از مستان کرانی | که کم یابی گرانی بیگرانی | |
| بیا ای سرو گلرخ سوی گلشن | که به از سرو نبود سایه بانی | |
| چو نور از ناودان چشم ریزد | یقین بیبام نبود ناودانی | |
| عجب آن بام بالای چه خانهست | مبارک جا مبارک خاندانی | |
| که را بود این گمان که بازیابیم | نشانی زین چنین فتنه نشانی | |
| دلی که چون شفق غرقاب خون بود | پر از خورشید شد چون آسمانی | |
| ز حرص این شکم پهلو تهی کن | که تا پهلو زنی با پهلوانی | |
| عجب ننگت نمیآید برادر | ز جانی کو بود محتاج نانی | |
| که آب زندگانی گفت ما را | که جز دکان نان داری دکانی |