دیوان شمس/مرا پرسی که چونی بین که چونم
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (مرا پرسی که چونی بین که چونم) از مولوی |
' |
| مرا پرسی که چونی بین که چونم | خرابم بیخودم مست جنونم | |
| مرا از کاف و نون آورد در دام | از آن هیبت دوتا چون کاف و نونم | |
| پری زاده مرا دیوانه کردهست | مسلمانان که می داند فسونم | |
| پری را چهرهای چون ارغوان است | بنالم کارغوان را ارغنونم | |
| مگر من خانه ماهم چو گردون | که چون گردون ز عشقش بیسکونم | |
| غلط گفتم مزاج عشق دارم | ز دوران و سکونتها برونم | |
| درون خرقه صدرنگ قالب | خیال بادشکل آبگونم | |
| چه جای باد و آب است ای برادر | که همچون عقل کلی ذوفنونم | |
| ولیک آنگه که جزو آید به کلش | بخیزد تل مشک از موج خونم | |
| چه داند جزو راه کل خود را | مگر هم کل فرستد رهنمونم | |
| بکش ای عشق کلی جزو خود را | که این جا در کشاکشها زبونم | |
| ز هجرت می کشم بار جهانی | که گویی من جهانی را ستونم | |
| به صورت کمترم از نیم ذره | ز روی عشق از عالم فزونم | |
| یکی قطره که هم قطرهست و دریا | من این اشکالها را آزمونم | |
| نمیگویم من این این گفت عشق است | در این نکته من از لایعلمونم | |
| که این قصه هزاران سالگان است | چه دانم من که من طفل از کنونم | |
| ولی طفلم طفیل آن قدیم است | که می دارد قرانش در قرونم | |
| سخن مقلوب می گویم که کردهست | جهان بازگونه بازگونم | |
| سخن آنگه شنو از من که بجهد | از این گردابها جان حرونم | |
| حدیث آب و گل جمله شجون است | چه یک رنگی کنم چون در شجونم | |
| غلط گفتم که یک رنگم چو خورشید | ولی در ابر این دنیای دونم | |
| خمش کن خاک آدم را مشوران | که این جا چون پری من در کمونم |