دیوان شمس/ما عاشق و بیدل و فقیریم
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (ما عاشق و بیدل و فقیریم) از مولوی |
' |
| ما عاشق و بیدل و فقیریم | هم کودک و هم جوان و پیریم | |
| چون کبریتیم و هیزم خشک | ما آتش عشق زو پذیریم | |
| از آتش عشق برفروزیم | اما چون برق زو نمیریم | |
| ما خون جگر خوریم چون شیر | چون یوز نه عاشق پنیریم | |
| گویند شما چه دست گیرید | کو دست تو را که دست گیریم | |
| بر خویش پرست همچو خاریم | بر دوست پرست چون حریریم | |
| عاشق که چو شمع می بسوزد | او را چو فتیله ناگزیریم | |
| از ما مگریز زانک با تو | آمیخته همچو شهد و شیریم | |
| تو میر شکار بینظیری | ما نیز شکار بینظیریم | |
| در حسن تو را تنور گرم است | ما را بربند ما خمیریم | |
| ما را به قدوم خویش درباف | زیر قدم تو چون حصیریم |