دیوان شمس/ساقی بیار باده که ایام بس خوشست
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (ساقی بیار باده که ایام بس خوشست) از مولوی |
' |
| ساقی بیار باده که ایام بس خوشست | امروز روز باده و خرگاه و آتش است | |
| ساقی ظریف و باده لطیف و زمان شریف | مجلس چو چرخ روشن و دلدار مه وشست | |
| بشنو نوای نای کز آن نفخه بانواست | درکش شراب لعل که غم در کشاکش است | |
| امروز غیر توبه نبینی شکستهای | امروز زلف دوست بود کان مشوش است | |
| هفتاد بار توبه کند شب رسول حق | توبه شکن حق است که توبه مخمش است | |
| آن صورت نهان که جهان در هوای او است | بر آب و گل به قدرت یزدان منقش است | |
| امروز جان بیابد هر جا که مردهای است | چشمی دگر گشاید چشمی که اعمش است | |
| شاخی که خشک نیست ز آتش مسلم است | از تیر غم ندارد سغری که ترکش است | |
| در عاشقی نگر که رخش بوسه گاه او است | منگر بدانک زرد و ضعیف و مکرمش است | |
| بس تن اسیر خاک و دلش بر فلک امیر | بس دانه زیر خاک درختش منعش است | |
| در خاک کی بود که دلش گنج گوهر است | دلتنگ کی بود که دلارام در کش است | |
| ای مرده شوی من زنخم را ببند سخت | زیرا که بیدهان دل و جانم شکرچش است | |
| خامش زنخ مزن که تو را مرده شوی نیست | ذات تو را مقام نه پنج است و نی شش است |