دیوان شمس/دیدم نگار خود را میگشت گرد خانه
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (دیدم نگار خود را میگشت گرد خانه) از مولوی |
' |
| دیدم نگار خود را میگشت گرد خانه | برداشته ربابی میزد یکی ترانه | |
| با زخمه چو آتش میزد ترانه خوش | مست و خراب و دلکش از باده مغانه | |
| در پرده عراقی میزد به نام ساقی | مقصود باده بودش ساقی بدش بهانه | |
| ساقی ماه رویی در دست او سبویی | از گوشهای درآمد بنهاد در میانه | |
| پر کرد جام اول زان باده مشعل | در آب هیچ دیدی کتش زند زبانه | |
| بر کف نهاده آن را از بهر دلستان را | آنگه بکرد سجده بوسید آستانه | |
| بستد نگار از وی اندرکشید آن می | شد شعلهها از آن می بر روی او دوانه | |
| میدید حسن خود را میگفت چشم بد را | نی بود و نی بیاید چون من در این زمانه |