دیوان شمس/دلا تو شهد منه در دهان رنجوران
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (دلا تو شهد منه در دهان رنجوران) از مولوی |
' |
| دلا تو شهد منه در دهان رنجوران | حدیث چشم مگو با جماعت کوران | |
| اگر چه از رگ گردن به بنده نزدیک است | خدای دور بود از بر خدادوران | |
| درون خویش بپرداز تا برون آیند | ز پردهها به تجلی چو ماه مستوران | |
| اگر چه گم شوی از خویش و از جهان این جا | برون خویش و جهان گشتهای ز مشهوران | |
| اگر تو ماه وصالی نشان بده از وصل | ز ساعد و بر سیمین و چهره حوران | |
| وگر چو زر ز فراقی کجاست داغ فراق | چنین فسرده بود سکههای مهجوران | |
| چو نیست عشق تو را بندگی به جا میآر | که حق فرونهلد مزدهای مزدوران | |
| بدانک عشق خدا خاتم سلیمانی است | کجاست دخل سلیمان و مکسب موران | |
| لباس فکرت و اندیشهها برون انداز | که آفتاب نتابد مگر که بر عوران | |
| پناه گیر تو در زلف شمس تبریزی | که مشک بارد تا وارهی ز کافوران |