دیوان شمس/خویش را چون خار دیدم سوی گل بگریختم
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (خویش را چون خار دیدم سوی گل بگریختم) از مولوی |
' |
| خویش را چون خار دیدم سوی گل بگریختم | خویش را چون سرکه دیدم در شکر آمیختم | |
| کاسه پرزهر بودم سوی تریاق آمدم | ساغری دردی بدم در آب حیوان ریختم | |
| دیده پردرد بودم دست در عیسی زدم | خام دیدم خویش را در پختهای آویختم | |
| خاک کوی عشق را من سرمه جان یافتم | شعر گشتم در لطافت سرمه را می بیختم | |
| عشق گوید راست می گویی ولی از خود مبین | من چو بادم تو چو آتش من تو را انگیختم |