دیوان شمس/تو جان و جهانی کریما مرا
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (تو جان و جهانی کریما مرا) از مولوی |
' |
| تو جان و جهانی کریما مرا | چه جان و جهان از کجا تا کجا | |
| که جان خود چه باشد بر عاشقان | جهان خود چه باشد بر اولیا | |
| نه بر پشت گاویست جمله زمین | که در مرغزار تو دارد چرا | |
| در آن کاروانی که کل زمین | یکی گاوبارست و تو ره نما | |
| در انبار فضل تو بس دانههاست | که آن نشکند زیر هفت آسیا | |
| تو در چشم نقاش و پنهان ز چشم | زهی چشم بند و زهی سیمیا | |
| تو را عالمی غیر هجده هزار | زهی کیمیا و زهی کبریا | |
| یکی بیت دیگر بر این قافیه | بگویم بلی وام دارم تو را | |
| که نگزارد این وام را جز فقیر | که فقرست دریای در وفا | |
| غنی از بخیلی غنی ماندهست | فقیر از سخاوت فقیر از سخا |