دیوان شمس/تو تا بنشستهای بر دار فانی
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (تو تا بنشستهای بر دار فانی) از مولوی |
' |
| تو تا بنشستهای بر دار فانی | نشسته میروی و می نبینی | |
| نشسته میروی این نیز نیکو است | اگر رویت در این گفتن سوی او است | |
| بسی گشتی در این گرداب گردان | به سوی جوی رحمت رو بگردان | |
| بزن پایی بر این پابند عالم | که تا دست از تبرک بر تو مالم | |
| تو را زلفی است به از مشک و عنبر | تو ده کل را کلاهی ای برادر | |
| کله کم جو چو داری جعد فاخر | کله بر آسمان انداز آخر | |
| چرا دنیا به نکته مستحیله | فریبد چون تو زیرک را به حیله | |
| به سردی نکته گوید سرد سیلی | نداری پای آن خر را شکالی | |
| اگر دوران دلیل آرد در آن قال | تخلف دیدهای در روی او مال | |
| تو را عمری کشید این غول در تیه | بکن با غول خود بحثی به توجیه | |
| چرا الزام اویی چیست سکته | جوابش گو که مقلوب است نکته |