دیوان شمس/بکش بکش که چه خوش میکشی بیار بیار
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (بکش بکش که چه خوش میکشی بیار بیار) از مولوی |
' |
| بکش بکش که چه خوش میکشی بیار بیار | هزیمتان ره عشق را قطار قطار | |
| کنار بازگشادست عشق از مستی | رسید دلشدگان را گه کنار کنار | |
| ز دست خویش از آن ساغری که میدانی | اگر چه نیک خرابم بیا بیار بیار | |
| قرار دولت او خواه و از قرار مپرس | که نیست از رخ او در دلم قرار قرار | |
| نگار کردن چون اشک بر رخ عاشق | حلاوتیست در آن رو که زد نگار نگار | |
| ایا کسی که درافتادهای به چنگالش | ز چنگ دوست رهیدن طمع مدار مدار | |
| تو خون بدی وز عشقش چو شیر جوشیدی | چو شیر خون نشود تو از این گذار گذار | |
| برو به باده مخدوم شمس دین آمیز | که نیست باده تبریز را خمار خمار |