دیوان شمس/به کوی عشق تو من نامدم که بازروم
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (به کوی عشق تو من نامدم که بازروم) از مولوی |
' |
| به کوی عشق تو من نامدم که بازروم | چگونه قبله گذارم چو در نماز روم | |
| بجز که کور نخواهد که من به هیچ سبب | به سوی ظلمت از آن شمع صدطراز روم | |
| کدام عقل روا بیند این که من تشنه | به غیر حضرت آن بحر بینیاز روم | |
| براق عشق گزیدم که تا به دور ابد | به سوی طره هندو به ترک تاز روم | |
| شب چو باز و بط روز را بسوزد پر | چو در سحر به مناجات او به راز روم | |
| چو چشم بند قضا راه چشم بسته کند | به بوی عنبریش چشمها فرازروم | |
| به خاک پای خداوند شمس تبریزی | که چون شدم ز وی از دست سرفراز روم |